أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)
49
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)
جديد . . . اينها كتابهاى فلسفه بودند ، از ديدگاه فلاسفهء قديم كه در قرون وسطى تصور مىكردند ، اين دانشمندان منطق را مقدمه يا مدخل فلسفه و الهيات و طبيعت و فلك و طب و امثال آن محسوب مىنمودند . به نظر من اين كتابها ارزش ذاتى نداشتند ، زيرا « شيخ حسن طويل » ، مثلًا بعضى از اين كتابها را در « الازهر » مىخواند و ارزش واقعى آن در اين بود كه هر فصلى از فصول يا جملهاى از جملههاى آن ، تكيهگاهى بود كه شيخ در شرح افكار و آراى خود و بسط و توسعه در نواحى فكرى و تطبيق بر حيات واقعى و نظر او به جهان به عنوان يك واحد ، ابراز مىكرد ، در حالى كه تصوّف را با فلسفه و هيأت ممزوج مىنمود . اينها مطالبى بود كه « شيخ محمد عبده » را نسبت به معلومات « شيخ حسن طويل » اقناع كرده بود ، زيرا مىگفت : شيخ حسن بعد از چندين سال در الازهر از تدريس اين درسهاى معمولى خسته شد و فكر او طالب چيزهاى تازهاى بود و به علوم عقلى گرايش پيدا كرد . و شيخ حسن طويل در الازهر به علم منطق شهرت داشت ولى درس او كافى نبود ، بلكه هميشه عاشق چيزى بود كه وجود نداشت ! شيخ حسن طويل مقدارى فلسفه خوانده بود ولى مطمئن نبود به اينكه آنچه فهميده است درست است ، بلكه درس است ، بلكه درس او درس احتمالات بود ، تا اينكه سيّد جمالالدين آمد ، و شيخ كمال مطلوب و منتهاى آرزويش را در وجود او يافت . بارى اين كتابهايى را كه شيخ مىخواند قيمتى نداشت ، بلكه قيمت آنها در وجود سيّد جمالالدين بود . و ناگفته پيداست كه دنيا به رنگ عينكى ديده مىشود كه هر كسى بر چشم دارد ! و طبيعت در